غیر از تو ...

با من که باشی هیچ چیزی کم ندارم

دنیــا گر بــا من نســازد ، غـــم نــدارم

شور غزلهای مرا چشم تو کافیست

هیچ آرزو غیر از تو ، در عالم ندارم 

بگذار هر کس ، هرچه میخواهد بگوید ...

کاری به کار عالم و آدم ندارم !!!

از هیبت عشق است می‌لرزم ، مپندار

در عاشقی دست و دلی محکم ندارم

این روزها جز دست‌های مهربانت

این زخم‌های کهنه را مرهم ندارم

تقدیر ، همچون ارگ بم ویرانه‌ ام کرد

دل‌ شوره‌ های کمتری از بم ندارم !

با این حساب ، آیینه‌ دلتنگی‌ ام را

جز چشمهای ساده‌ ات ، محرم ندارم

دانم که هر گل رنگ و بویی خاص دارد

با چون تو ای گل من دگر ماتم ندارم 

 747565_dzzHhqJe.jpg

تمام مزرعه کافر صدایش میکردند ...

گل آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود ... 

/ 55 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرزاد

عید آمدو خنده به لبان شد / در ساز دلم شاد و روان شد از تشنگی وسوز نخوردن / گوهر به کلامم رمضان شد عید سعید فطر مبارک باران عزیز

عشق ونوس

چگونه است؟! صبح كه بيدار شدي كدامين نقاب را بر مي داري؟ فصل نقابهاست... انگار كسي ما را بي نقاب نمي بيند اگر روي واقعي داشته باشيم كسي ما را نمي پسندد به دنبال لحظه ايم كه تمام نقابها از چهره ها برداشته شود ايا آن روز هيچ "خودي" باقي خواهد ماند؟

شوریده

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان باغبان نیز نیامد پی دلداری من.... [گل][گل]

ایمان

ممنون از حضورت مثل همیشه از انتخابت لذت بردم[گل]

رها

ممنونم باران عزیز.[لبخند][گل]

๑۩۞۩ راز صبح ۩۞۩๑

سخــت مــی خــواهــم کــه در آغــوش تنــگ،آرم تــو را! هــر قــدر افشــرده ای دل را، بیــافشــارم تــو را . . . صائب تبریزی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] کــاش چون آینــه هــر صبــح، تــو را مــی دیــدم! مــی کشیــدم همــه انــدام تــو را،در آغــوش! حمید مصدق

شوریده

شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰ [گل][گل][گل][گل]

๑۩۞۩ راز صبح ۩۞۩๑

نیازی نیست اطرافمون پراز آدم باشه... همون چندنفری که اطرافمون هستند”آدم”باشند کافیه [بدرود][گل]

ذبیح الله محمدی بردبری

گفتی که مرا دوست نداری، گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده گفتی که نه، باید بروم، حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف رفتی تو و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نیست ..... چیزی ندارم بگم.....

از یاد رفته

هيچ شباهتی به يوسف ندارم... نه رسولم,نه زيبايم,نه براي كسي عزيزم,نه چشم به راهي دارم... فقط... در " چاه " افتاده ام!!!